کد خبر: 46138

تاریخ انتشار: فروردین ۲۵, ۱۳۹۹

یادداشت ارسالی ؛ پرویز فرزام / موافقین بی‌انصاف و بداخلاق استیضاح شهردار، شرمتان باد

پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا ؛ پرویز فرزام در یادداشتی اورده است: *موافقین بی‌انصاف و بداخلاق استیضاح شهردار، شرمتان باد*     شرمتان باد که شهر را زیر چکمه‌های تنفر قومی، طایفه‌ای، جغرافیایی و نیز کینه‌ها و عقده‌های سیاسی و انتخاباتی لگد مال نمودید و در اوج بحران کرونا، از اخلاق زشت اما واقعی خودتان رونمایی کردید. […]

پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا ؛ پرویز فرزام در یادداشتی اورده است:

*موافقین بی‌انصاف و بداخلاق استیضاح شهردار، شرمتان باد*

 

 

شرمتان باد که شهر را زیر چکمه‌های تنفر قومی، طایفه‌ای، جغرافیایی و نیز کینه‌ها و عقده‌های سیاسی و انتخاباتی لگد مال نمودید و در اوج بحران کرونا، از اخلاق زشت اما واقعی خودتان رونمایی کردید.
شما بیش از آنکه به فکر نیمکت‌های شهر باشید، به فکرصندلی خودتان هستید. بیش از آنکه به فکر کیسه زباله باشید، به فکر کیسه‌های دوخته و اندوخته خود هستید.
بیش از آنکه به فکر پایتخت طبیعت باشید، به فکر پایه‌های تخت خودتان هستید.
شرمتان باد که در روز روشن و در عصر دموکراسی و تکنولوژی، جنگ قدرت، خودخواهی و منطقه‌گرایی را به اوج رساندید. این میزان حرص، طعم و عقده‌گشایی سیاسی از کجای شما سرچشمه می‌گیرد؟

فرض را بر استیضاح بگذاریم!!!
چند روز دیگر از عمر این دوره‌ی ناموفق و شرم‌آور شورا مانده است؟ چند روز دیگر در صفحات خود در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسید عضو فعلی شورای شهر؟!
مقدم اگر ضعیف بود یا مقدم اگر ضعیف است، انتخاب شما بود. مقدم ضعیف نبود، شما با فشار به او مانع انجام خدمات بیشتر شدید. شما از ابتدا مقدم را به عنوان شهردار شهر یاسوج معرفی و حمایت کردید اما در ادامه مخالف او و موافق استیضاح او شدید!!! بی‌شک این چرخش‌ها پشت‌پرده دارد که در صورت استیضاح، پرده‌ها کنار خواهد رفت.
این شهر مظلوم اگر دردی به خود کشید شماها مدیون و پاسخگو هستید.

مردم این شهر سال‌ها اسیر شوراهای سهم‌خواه،‌ ضعیف و درگیر جنگ قدرت بودند که به جای تمرکز بر خدمت، بر انباشت ثروت و قدرت تمرکز کردند و امروز مشخص شد شوراهای ما هیچ ابایی ندارند که در اوج کرونا، یک جنگ قدرت تمام عیار راه بیندازند و حتی از اخلاق فاجعه‌بار خود رونمایی نمایند.

این شهر در فقر امکانات و ضعف خدمت می‌سوزد. اگر دلسوز بودید در این اوضاع که از انسان سالم تا گنجشک بر شاخه‌سار نشسته و همان سگ‌های ولگرد وِلو در دغدغه‌هایتان، حیات خود را در خطر می‌بینند و برای فرار از فشار استرس در تلاش برای بقا و کسب آرامش هستند، به گل یا پوچ بازی کردن سیاسی رو آورده‌اید.
اگر به فکر این دیار فراموش شده بودید بجای سنگ انداختن در مسیر توسعه آن، عصای زیر بغل می‌شدید نه منجنیقی برای کوبیدن آن.
آقای مقدم در طی سه سال خدمت، با متانت و چشم‌پوشی از انواع تهمت‌های وارده، به حرمت و احترام دیارمان سکوت اختیار نمودند و همچنان وظیفه‌شناس‌ترین و بی‌حاشیه‌ترین شهردار شهر یاسوج می‌باشد و تمام توان خود را برای حل مشکلات و کمبودهای همان کارگران اَجیر شده‌ یا تحریک شده برای اعتراض در هنگام جلسه استیضاح به کار بسته است.
آیا شایسته نبود شما مردان به ظاهر محبوب و محجوب به جای جوسازی، عقده‌گشایی و معترض اجیر کردن، آستین همت بر باده رفته‌ی خود را بالا می‌زدید و در مسیر پیشرفت شهر، حل مشکلات و پاسخگویی به مطالبات، تلاش می‌کردید و شهردار را یاری می‌کردید؟
فرضاً نستهن مقدم بساط خود را از طبقه دوم شهرداری یاسوج در بقچه‌ی زیاده‌خواهی شما پیچید و بر دوش صبور خود بربست و صندلی چرخان را تحویل دیگری داد! این منجی جدیدِ تحت الحمایت شما زیاده‌خواهانِ ناتوان قرار است در این ایام واپسین، کدام گُل را به سر این شهر بزند که مقدم در سه سال گذشته نزده است؟
اگر این منجی چنین توانمند و در عرصه‌ی وجود، موجود است چرا سال نود و شش رو نکردید تا اکنون شهرمان شهرت آبادی‌اش گوش کلان شهرها را کر کرده باشد؟!
اگر توان همکاری با مدعی جدید را دارید و هدفتان خیر است(که نیست)، چرا در مسیر خیر و نیکتان اشتباهات مقدم را چون استادی دلسوز گوشزد نمی‌کنید و در اصلاحش نمی‌کوشید؟؟
دردتان درد شهر و کوچه‌هایش نیست؛ متاسفانه درد شما، درد جیب و نیروهای وابسته به شما مدعیان خدمت است!!
روسیاهی‌تان به آسفالت خیابان‌هایی می‌ماند که در جنگ بین شما بر سر سهم‌خواهی و منفعت‌طلبی چون زمین شخم‌زده برای گنج می‌ماند!!!
جناب آقای فرشاد نگین‌تاجی، معشوقه‌ی شانزده هزار و اندی عاشق(!)، مو قشنگ غرق در فیس و اِفاده(!)، متخصص تیکه‌پرانی و با ادعای عقبه رای چند هزارتایی و تحصیلات عالیه در رشته معماری و طراحی شهری، لب چون باز می‌کند از گفتارش جز بداخلاقی و نسنجیده سخن گفتن، چیز دیگری نمی‌تراود و انگبین لبان متوهمش که روزی با آن مردم را فریفته بود، گندیده است و نمک‌های ریخته بر آن برای جلوگیری از فساد، زخم زبان‌هایش را بیشتر نمودار کرده است.
از ماست که برماست. از من و از تو که چنین کرده‌ایم با خود!!

اگر امروز شهر با سینه‌ی تب‌دار خود و نبض دستان پر التهابش به ما پوزخند می‌زند و سری از حسرت تکان می‌دهد، باید شرممان شود و بشاری از عرق بر جبین چرک گرفته ما بنشیند که خود کرده‌ایم و خود کرده را تدبیر چیست؟
غم‌نامه‌ها باید نوشت.
سنگ به سنگ خیابان‌های این شهر درد دارند؛ کوچه به کوچه این شهر عزادار زیبایی و شادابی‌اند؛ خیابان به خیابان این شهر بر رخ خویش پنجه از دردها کشیده و زخم‌های کهنه برتن دارد؛ نیمکت به نیمکت این شهر چه؟؟؟ شهر ما که نیمکت ندارد!!!

 

انتهای پیام/ برزین آراسته

ارسال دیدگاه