اهالی روستاهای تهلیون از وعده های امروز وفردا به ستوه آمده اند زمستان است وسوز سرما پیرزنی با دستان لرزان پشت بام خانه رفته برای جواب دادن تلفن تنها فرزندسربازش وقتی ازش پرسیدم ننه دراین سرمابرای چه رفته ای اون بالا با غم واندوه میگوید گوشی در خانه آنتن نمیدهد مجبورم برای شنیدن صدای پسرم […]

اهالی روستاهای تهلیون از وعده های امروز وفردا به ستوه آمده اند

زمستان است وسوز سرما پیرزنی با دستان لرزان پشت بام خانه رفته برای جواب دادن تلفن تنها فرزندسربازش وقتی ازش پرسیدم ننه دراین سرمابرای چه رفته ای اون بالا با غم واندوه میگوید گوشی در خانه آنتن نمیدهد مجبورم برای شنیدن صدای پسرم بیام پشت بام خانه، هان ای وجدان های بیدار آیا سزاوار است هنوزدر روستاهای ما محروم باشیم ازحداقلی ترین امکانات رفاهی و ارتباطی؟ این بار روستاهای تهلیون(شهیدبرهمن، روستای سه برادر شهید عدالت منش، شهیدنورالله یزدانپناه) سینه چاک به استانداری می آیند تابگویند یاری اندر کس نمیبینیم مدیران را چه شد، مردمی که اکثریت رزمنده جنگ بودند وعمدتاً پای کوبان رفتند وجانباز شدند وشهید، ودر گذرگاه توفانی حادثه ها بویژه جنگ تحمیلی دستان هر ژنرال عراقی رابالا بردند به گواه تاریخ وشهادتِ جبهه وجنگ.

باکمال تاثر اینجا ژنرال مخابرات مدیری که خود را امیر می داند دستهای این مردم مظلوم انقلابی را بالا برده وآنها را در چم وخم زندگیِ ناشی از نبود ارتباط تلفنی،اینترنتی وآموزشِ مجازی تسلیم کرده و وعده های بی اساسِ این امیر مدیر؛ چندان بیدادکرده که شکیب دلشان دامن فریاد گرفته تا به کلانتر دولت حسین کلانتری اعلان کنندکه هر وعده که دادند به ما باد هوا بود،هرنکته که گفتند ریا بود، گفتند چنینیم وچنانیم،اینها همه لالایی وخواباندن ما بود

به قلم اهالی معالی تهلیون