شناسایی ظرفیت ها و محرومیت های بخش لوداب+جزئیات
 شناسایی ظرفیت ها و محرومیت های بخش لوداب+جزئیات
 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا در لوداب، یکی از فعالین حوزه فرهنگی و احتماعی، در قالب متنی آزاد، به تجزیه و تحلیل مشکلات و کم کاری های موجود در منطقه لوداب پرداخته است.متن پیام به شرح زیر است،

به نام خدا

“می نویسند تا بدانیم گذشته را    می نویسم تا بدانند گذشته ایم”

شناسایی ظرفیت ها و محرومیت های بخش لوداب.

محمد یوسفی، فعال فرهنگی و اجتماعی، چگونگی زندگی مردم منطقه را تجزیه و تحلیل می کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا در لوداب، یکی از فعالین حوزه فرهنگی و احتماعی، در قالب متنی آزاد، به تجزیه و تحلیل مشکلات و کم کاری های موجود در منطقه لوداب پرداخته است.متن پیام به شرح زیر است،

منطقه لوداب با جمعیتی بالغ بر ۱۷ هزار نفر و ۱۲۸ روستا با فاصله ۱۲۰ کیلومتری در شمال غربی مرکز استان قرار گرفته است. شغل اکثر مردم منطقه کشاورزی و دامداری می باشد. این مقدمه را گفتم تا چند کلمه ای در مورد محرومیت و عقب ماندگی این دیار برای شما عزیزان بنالم. نالیدن از فقر و بدبختی این مردم، مردمی که شاید حرف‌هایشان را زدند، خواسته هایشان را مطالبه کردند، داد زدند، ولی حیف که نه نتیجه‌ای داشت و نه سودی.

مسائل این منطقه را از هر دیدی بنگریم در آخر به خط قرمز “محرومیت “می رسیم.

از قضا محرومیت درد و بلایی مزمنی است که در هر رنگ و لباسی به جان این مردم افتاده و انصافاً خوب هم پیروز شده است. این همه فقر چرا و تا کی؟؟ مردمی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند از نظر بهداشت، وضعیت نابسامانی دارند، از وسایل کمک آموزشی و تحصیلی حتی در سطح پایین بی‌بهره‌اند، دارای رشد سریع جمعیت و جوانانی بیکار با تحصیلات ناتمام و ناامید از آینده، دارای دهکده‌هایی به ظاهر شهر و بدون هیچگونه امکانات رفاهی و تفریحی و هزار و یک کمبود دیگر و کمبود…کمبود… (نمونه شهر گراب سفلی)

خانواده هایی که از برآورده کردن نیازهای اولیه  اولیه خود ناتوانند، و والدینی که همیشه باید در مقابل دستان فرزندان خود با چشمانی گریان حرفی برای گفتن نداشته باشند. آخر این همه محرومیت برای چه؟ منطقه ای که همیشه باید کوله بار محرومیت را یدک بکشد، و در واقع مظلوم واقع شده تا جایی که در ایام انتخابات به لوداب سرنوشت‌ساز و قهرمان معروف شده، ولی متاسفانه بعد از انتخابات فراموش و تا انتخابات آینده دوباره بر سر زبان‌ها می‌افتد، تا جایی که تردد مسئولان استانی ایام انتخابات، جهت جذب آرا در این منطقه تنش هایی را ایجاد می کند اما متاسفانه در بحث خدمات رسانی و تخصیص امکانات و اعتبارات و حتی تهیه یک گزارش ساده از مشکلات مردم، توسط مسئولان و صدا و سیما که صدای مردم است محروم شده است. مگر مردم لوداب چه چیزهایی کمتر از مناطق گچساران، باشت، چرام و دیگر مناطق دارند که گزارشی روزانه از مشکلات آنها تهیه می شود. مگر جایی که شهر قلمداد می‌شود نباید امکانات و خدمات رفاهی از قبیل خدمات عمومی، وسایل حمل و نقل عمومی، بانک و غیره برای آنها فراهم شود. آیا منطقه‌ای که بیش از ۱۷ هزار نفر جمعیت و بیش از ۵۰۰ نفر فرهنگی دارد استحقاق یک شعبه بانکی را ندارد؟ منطقه ای که ۵۲ شهید تقدیم انقلاب نموده، و به جرأت می‌توان گفت که هر کدام از آنها در عملیات‌ها خط‌شکن و موثر بودند تا جایی که یکی از آنها به نام سردار شهید نورالله یزدان پناه از طرف مقام معظم رهبری نشان افتخار دریافت نمود. آیا چون این شهدا در مناطق محروم متولد شدند باید در برگزاری  مراسمات،  بازدیدها و خدمات رسانی به روستاهای آنها، باید رنگ و بوی محرومیت را مشاهده کرد؟ منطقه‌ای که این همه تحصیل کرده در مقاطع دکترا، فوق لیسانس دارد آیا نباید در انتصابات جنبۀ شایسته‌سالاری لحاظ شود؟

چرا جاده های ارتباطی از شهر گراب به بعضی روستاهای همجوار بیشتر به جاده های مال رو شبیه است؟ چرا به خاطرِ نداشتن پزشک متخصص و عدم امکانات و تجهیزات هر ساله افراد زیادی جان خود را از دست میدهند؟ چرا با این همه تعدد وسایل نقلیه، خبری از پمپ بنزین در منطقه نیست؟  چرا هزینه‌ای برای راه اندازی پارک و فضای سبز جهت تفریح و گذراندن اوقات فراغت مردم، مخصوصاً کودکان و نوجوانان به شهر گراب اختصاص داده نشده؟ چرا برای حمل اجساد متوفیان در منطقه از ماشین حمل زباله استفاده می شود که نتیجه آن بازتاب در رسانه‌های غربی را به همراه دارد؟

چرا به وضعیت آب آشامیدنی سالم در منطقه و روستاهای پایین دست هیچ گونه توجهی نشده که بیماری‌های ناشی از آن حیرت آور است؟ چرا به وضعیت گاز رسانی روستاهای منطقه توجهی نمی‌شود که تخریب و قطع درختان جنگلی را به همراه دارد؟ چرا توزیع امکانات و تاسیسات و تخصیص اعتبارات فقط مختص به مناطق خاصی است؟ چرا هر سال جوانان ما به دلیل اشتغال در مشاغل کاذب باید کیلومترها به استان‌های تهران، زاهدان، شیراز، اصفهان و عسلویه سفر کنند و دور از خانواده و پدر و مادر در مسیر رفت و برگشت خانواده‌ها را به عزا بنشانند؟ چرا شبکه صدا و سیما با خانواده های شهدا، جانبازان و اسرای منطقه هیچ گونه مصاحبه ای انجام نداده؟ مگر در این زمینه هم باید تبعیض قائل شوند؟ چرا بحث اشتغال زایی جوانان منطقه در فکر هیچ یک از مسئولان استانی و کشوری جایی برای سوال ندارد؟چرا بحث خودکشی جوانان و نوجوانان در منطقه لوداب و حتی سطح استان شتاب چشمگیری گرفته است؟ چرا تولد، زندگی و مرگ باید با محرومیت همراه باشد؟ چرا باید هنوز درچهرۀ مردم رنگ فقر و محرومیت را مشاهده کرد؟ چرا فقرا هر روز فقیرتر می‌شوند؟ چرا شبکه های مخابراتی در لوداب اکثر اوقات با مشکل آنتن‌دهی مواجه هستند که باید برای انجام یک تماس تلفنی ساده و دسترسی  به اینترنت باید به تپه ها و نقاط مرتفع پناه برد؟ چرا به مشکلات پل ارتباطی روستاهای پایین دست بر روی رودخانه توجهی نمی‌شود که این عامل موجبات تلفات انسانی و وارد شدن خسارات به بخش کشاورزی و دامداری این روستاها شده است؟ (آب مورد و پایین دست).

و هزاران سوال و چرای دیگر، که همگی نشان از اوج محرومیت و بدبختی در لوداب می باشد.

آیا از زمان پیروزی انقلاب تا الان  به رهنمودهای امام(ره) در رابطه با مناطق محروم توجهی شده؟ آیا از زمان فوق تاکنون یکی از مسئولان کشوری از وزیر گرفته تا معاونین یا حتی دست‌اندرکاران دولت و وزارتخانه‌ها به این منطقه محروم سرزده و از نزدیک مشکلات مردم را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده؟ البته ناگفته نماند که چند مدت پیش کلیپی از استاندار جناب آقای احمدزاده در فضای مجازی در رابطه با مشکلات و محرومیت منطقه دیشموک همراه با گریه و زاری منتشر گردید، از عواطف تان سپاسگزارم، اما خدمتتان معروض میدارم اگر توفیقی پیدا کنید و سرکی به منطقه محروم لوداب بزنید و مشکلات روستاهای گلال، کلمک، دلیتا، گردنگاه، اشکفت سیاه، آبلمی و غیره و ۳۵ روستا که با مشکلات آب  آشامیدنی در جنگ هستند و به مدت ۱۲ روز جهت مصرف روزانه در تانکر آب ذخیره می کنند که به هیچ وجه، هیچ مسئولی حاضر نخواهد شد از آن آب برای استفاده احشام مصرف کنند را رصد نمایید، آن موقع علاوه بر گریه و زاری در سوگ عمق محرومیت آن روستاها و مردم باید عزای عمومی اعلام کنید؟ آقای استاندار اشک‌های حقیقی ات را در فضای مجازی دیدم، گریه کن!

برای زنان، دختران و کودکانی که از شدت بلوط چینی و غصه طالع بینی، از مرگ آن و عشقِ نان و عقده ی عروسان دم ِبخت اما بی رخت و تخت دست از زندگی شستند؟ برای آمار بالای خودکشی هم گریه کن!

این همه محرومیت، بی توجهی و بی عدالتی تا کی؟؟

به قلم محمد یوسفی نسب