به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا جمعی از مردم استان کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ ۲۶ اسفند ماه با حضور خود در در پایتخت ایران (تهران)از رئیس جمهور سابق درخواست خود را جهت ورود دکتر احمدی نژاد به انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ اعلام کردند. بر اساس این گزارش، چندین نفر از اساتید ،شاعران و… […]
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بلبل دنا جمعی از مردم استان کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ ۲۶ اسفند ماه با حضور خود در در پایتخت ایران (تهران)از رئیس جمهور سابق درخواست خود را جهت ورود دکتر احمدی نژاد به انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ اعلام کردند.
بر اساس این گزارش، چندین نفر از اساتید ،شاعران و… به نیابت از مردم ایراد سخنرانی کردند.
فروغی جمشید بهار یکی از افرادی بود که در این دیدار با بیان مشکلات کشور در قالب چند قطعه شعر از دکتر احمدی نژاد به نیابت از جمع دعوت به حضور در انتخابات را از دکتر احمدی نژاد کرد.
محتوای شعر وی در این خصوص بدین شرح می باشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ وَ اجْعَلْنا مِنْ خَیْرِ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ
فی الواقع کارد به استخوان نرسیده
یعنی رسیده از نیمه دوم عبور نکرده هنوز
مرا جا نمیگیرد از درجا زدن عاجزم
از سکوت بخاطر حق سکوت
از فقر بخاطر خواستن فقر
از جهل بخاطر حفظ جهل
و این ترکه تری که تو را و تمام ما را میزند
چون سیلی سرخ در سرمای خشک
گویا همه ما آویزان از درختی در تارهای عنکبوت تنیده شدهایم و صدای امام زمانمان را نمیشنویم
مهدی بیا تمام کن این قصه خدا را
درود میفرستم بر ساحت مقدس امام زمان عج حضرت مهدی موعود جهان و رهبری و علمدار عدالت ایران و جهان دکتر محمود ملت محبوب ملت احمدی نجابت احمدی نجات جهان احمدی از نژاد ایران حاج محمود احمدی نژاد
پیشاپیش روزهای در پیش و سال جدید در قرن جدید به وقت دکتر احمدی نژاد را به شما و کل بشریت تبریک عرض میکنم
لازم به ذکر است بدانند آنهایی که باید بدانند ما با ماشین شخصی خودمان با خرج و هزینه با میل و اشتیاق خودمان به سمت فرمانده بهار آمدیم و میآییم و میمانیم تا نبض و نفس و جان در بدن داریم
بعضیها میگویند احمدینژاد هنوز میدان نیامده که ما تصمیم بگیریم
میگم بابا دکتر احمدینژاد بیش از نیم قرن وسط میدان و در مقابل ظلم ایستاده
البته در جواب اینها باید گفت از جای سبز گرد و غبار بلند شدن از بی بصیرتیست
من از هیچ کسی جز خدا نمیترسم
قریب به ۱۵ سال هست که در این راه شبانه روزی فعالیت میکنم انگار که برای همین هدف مقدس زاده شدم
خودم و دو تا پسرام با برنو بدست در مقابل استکبار جهانی و دشمنان داخلی در راه اهداف و اندیشه و افکار امام زمانی احمدینژاد در میدانیم و حاضریم سلانه سلانه سلاخی شویم تا این اندیشه ناب زنده بماند
جناب آقای دکتر احمدینژاد
استان ما چهار فصل سرزمین آب و آبشارها چشمه و چشمه سارها رود و رودخانه ها و سدها
اما مع الاسف سد شدهاند مسئولان ناکارآمدی که به پشتیبانی قومی و قبیلهای و ثروت به سکان تصمیم رسیدهاند
استان ما پتانسیل توریستی شدن را دارد در دل این طبیعت بکر، با عقل سلیم و شجاع میشود این شهر را نگین ایران و حتی خاورمیانه تبدیل کرد و صنعت گردشگری را رونق داد منهای نعمت نفت و گاز و منابع آب فراوان و جنگلهای بلوط و ثروت خدادادی که در این سرزمین وجود دارد
راستی جناب دکتر چرا هر جا منابع طبیعی و ثروت خدادادی فراوان هست آنجا نیز فقر فراوان است آیا جز این نیست که فقر مدیریتی هم فراوان است
فلذا کشور به مدیرانی نیاز مبرم دارد که روح و جسم و جانش را در اختیار خلق الله بگذارد کما اینکه خدمت به خلق بالاترین عبادت است
ما به مدیرانی نیاز مبرم داریم که اندیشه و افکار و اهداف احمدینژادی را به یدک بکَشد
که در این صورت بیکاری و افسردگی و کودکان کار و متکدیان و حتی ترافیک صفر خواهد شد
جناب دکتر احمدینژاد
داس تیز نیست ساقه گندم کوتاه هست
شیب هم ملایم نیست هوا گرم و سوزان هست
دیگر امیدی نیست
از آرد کپک زده لیبرال و اصولگرا نانی پخته نخواهد شد
تنور دلهایمان تنها به شرط ورود دکتر احمدینژاد گرم خواهد شد
جناب دکتر احمدینژاد
همانا که خداوند در سرنوشت یک قوم تحول ایجاد نمیکند مگر اینکه خودشان آغازگر تحول و دگرگونی باشند
به همین خاطر هست که انسان خلیفهالله و اشرف مخلوقات و دارای اختیار و برتر از همه هست
پس چون خدا انسان را دارای اختیار آفرید و حق انتخاب با ماست
ما از این نعمت اختیار احمدینژاد را انتخاب میکنیم
چرا که ایشان فراخوان ملت ایران است
اما اگر حق انتخاب را از ما بگیرند پس انسان موجودی هست که فقط جسمی را به یدک میکَشد
حق انتخاب در ذهن و قلب و نبض و نفس ما یک کلام احمدینژاد و سلام
جناب آقای دکتر احمدینژاد
در این دوره زندگی که نبود
تلخ و خاری بود زهر ماری بود
زنده در غار بود
تحمل آقازادههای هار بود
این زندگی نبود
این زنده زنده رَندَگی روح و جسم بود
آیا یک زندگی خیلی ساده هم حق ما نیست!
چه گناهی کردهایم
جز اینکه نردبان منفعت شخصی اینها شدهایم
و از آن طرف میان ملت و خودشان از همان نردبان نرده آپارتاید ساختهاند
جناب دکتر
سیمان داریم ماسه کوهی و رودخانهای هم هست
فولاد و آجر و سنگ و گچ و قیر و همه چیز داریم
زمین منابع ملی هم تا چشم کار میکند هست
نیروی انسانی هم که خدا شکر
پس چه مرگشونه که خانه نمیسازند
میترسند ملت در رفاه باشند و رفاه خودشان گرفته شود!
جناب دکتر احمدینژاد ما از رفاه تنها رفیق آه آن شدیم
بیا که فولاد آلیاژی شده در قلب پولادی ما شدهای
دکتر جان
چه جوانهایی که در طلب حق شغل افسرده شدند
چه دخترانی که در طلب یک زندگی خیلی معمولی ماندند در خانه پدر
اجناس آنقدر گران شده که وام ازدواج کنونی تنها یک یخچال میشود که آن هم پولی نمیماند برای پُر کردنش
برای یک زندگی خیلی ساده چقدر صفر کم داریم تا از منفی به صفر برسیم لااقل
ملت حق آب و گِل هم نداشتند در این کشور سراسر طلا
ان الذین آمنو و عملو الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا
کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند خداوند رحمان محبت آنها را در دلها میافکند
محبوبیت، مطالبه ملت، مشارکت، مشروعیت و موتمن پنج به علاوه یک تجربه مکمل و اکمل برای وجود اجباری دکتر احمدینژاد در قرن جدید و اینها مرا مجاب میکند که بگویم آنقدر احمدینژادی هستم که دشمن هم به رغم غایت تلاشم، دوست میشود
ولی جاهل به خواب خودش معتاد هست
حال این شعرم را تقدیم میکنم به علمدار عدالت ایران و جهان دکتر احمدینژاد
نگو تمایل نیست که در طاقت تیر خورده ما نیست بیا
بگو مایل بدون تا بیا
زمانه طوری با ما تا کرده که با تو بدون تا باشیم بیا
ما یَلی چون تو مایلیم بیا
شرط پلک زدن چشمان منتظرمان آمدن توست بیا
از بی تابی ماست ببین، بیا
میل ما محکوم به بازگشت محتوم محمود است بیا
بگو که خیلی وقته از سر شوق گریه نکردیم بیا
غبار غریبی بر چهره ماست بیا
چون چاره تنها چهره احمدینژاد هست بیا
وقتی خورشید هست چه نیازی به چراغ
بیا که نام دیگر تو عشق است احمدینژاد بیا
فراتر از فراوان فریاد میزنیم بیا
نام نیکوی تو را احمدینژاد بیا
چقدر اندیشهات را نیاز مبرمی هست بیا
یک دست تو در دست خداست بگیر
یک دست دیگرت در دست ملت بیا
هوا طوفانی تر شد بیا
باز بحرانی تر شد بیا
دیروز ما به از امروز شد بیا
فردای ما مجهول تر شد بیا
آینده نامعلوم تر شد بیا
افتاده بدست آدمای معلوم الحال بیا
گناه ما چیست جز انتخاب گربه رقصاندن بیا
که اکنون افتاده روی لب ما گریه رقصاندن بیا
امید اول به خداست درست
در اندیشهات امید فراوان هست بیا
چون اندیشهات در بست خداست بله
حال هیچکس خوب نیست احوال همه پریشان است بیا
جان به نفسی بند شد بیا
طاقت ما طاق شد بیا
رفت حوصله از حال بیا
عمر علاف آزار شد بیا
اشک چیره شد از چشم بیا
آه از گلوی خشک به هوا رفت بیا
سرزمین سراسر زخم شد بیا
در بساط نیست به تاراج رفت نان بیا
همه چیز پاشیده شد زه هم به یغما رفت شان انسان بیا
در دلمان انار پاره شد بیا
همه منتظر ماهی چون تو هستیم بیا
نصف معتاد و نصف محتاج شدیم بیا
چون مطالبه ملی ملت مظلوم و محرومی بیا
چون پدر بیداری ملت ایران و جهانی بیا
چون میخواهیم زنده بمانیم بیا
فشار اقتصادی مثل سرب مذاب بر سر ماست بیا
سراسر زخم هستیم
زخم تن زخم روح زخم روان
بیا زخمهایمان را یه جوری رفوه کن
از دست این رفوزهها بیا
بشدت نیاز تو اجباری شد بیا
فقر مثل سُم اسبان بر سر ماست بیا
سهم ما جام سرشار از جام زهر شد بیا
نجات بده احمدی نجات
آدمای ترکیبی سهمگین تر شد بیا
اگر هنوز هست نفسی از یارانه توست بیا
از عمران و آبادانی توست بیا
از فضایی و هستهای و عملکرد و دستاورد توست بیا
مسکن تو مُسَکن شد بیا
چراغی که گفتن راست بود
اکنون در دست ماست
در این تاریکی مفرط در جستجوی تو هستیم بیا
جان مرداد تا مُرده در مرداب نرفتیم بیا
نان رفت در کپ کفتار بیا
فروغی جمشید بهار
۲۶ اسفند ۹۹ دیدار استان کهگیلویه و بویراحمد با دکتر احمدی نژاد


